مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />

X
تبلیغات
رایتل
ع.سربدار

آرشیو

پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1384
مرثیه ای برای روز پدر

با سلام ودرود به تمامی دوستانی که تا کنون با نظرات پرمهرخود مرا در این رهگذر یاری نموده اند.
میخواستم روز پدررا تبریک گویم ولی دیدم رسانه های عمومی  کارشان را به خوبی انجام میدهند  ومضحک است نشخوار گفته های دیگران.....!بیکباره
 بیادعزیزانی افتادم که از محبت داشتن پدر بنا به
دست قضا محروم گشته اند وداغ از دست دادن
پدر دردی  بر سینه هاشان نهاده که همواره تا
به آخر عمر با خود بهمراه دارند . و بیاد پدرانی که در بندجهل وجور
اسیرند ودور از فرزندان خویش
پس بهتر دیدم مرثیه ای بنویسم
 بلکه مرحمی باشد بر دل داغ دیده آنها
که ما نیز بیاد این  عزیزان هستیم و در غم آنان نیز شریک. ومن نیز خود بعنوان پدر
 پدر ی که غریب هفده خزان است داغ از دست دادن
 پدرم را بر دوش میکشم ولی هیچگاه حضور پر مهر او را در کنار خود
فراموش نکرده؛ می دانم که چه سخت است دردی که درمانی ندارد.
این زندگی من است که همواره سنت شکن بوده ام 
پس بر من خرده مگیرید وبه بزرگی خود عفو نمایید

************

رفتی  وداغت به دل سنگین بود  
گریه ام چون آسمان غمگین بود

روح تو آبی تر از بابونه است
گریه ام بی رنگ تر از پونه است

روح من از غنچه ها دل تنگ تر
 یاد تو در خاطرم پر رنگ تر

بعد تو تنهاییم افزون شود
قلب لیلی صفتم مجنون شود

بعد تو آوای بلبل چون کلاغ
می رسد بر گوش من از متن باغ

قلب من مانند ابر نوبهار
قصه ها دارد ز روزی داغ دار

از چه رفتی بلبل زیبای من
هم نشین آبی دریای من

من به دور از عالم زیبای تو
غافل از شیدایی شبهای تو

من ندانستم دلت پر مهر بود
کشف این اسرار بعداز تو چه سود

ای پدر تو کوچ کردی از چه روی
راز هجران را دمی با من بگوی

من ندانستم که زیباتر شدی
از نگاه عشق دریا تر شدی

حیف قدرت را ندانستم بهار
رفتی و خفتی به قلب لاله زار

حیف دیگر مهربانی کم شده
رشته های دوستی مبهم شده

روح تو این بوستان را ترک کرد
بی گمان آن قصه ها را درک کرد

مرگ را باید شبیه گل چشید
از دیار درد باید پر کشید

این جهان گنجایشش بس کوچک است
روح ما معصوم مثل کودک است

**********

در پایان از اعظم عزیز بخاطر سرودن این مرثیه تشکر می کنم
که من خودنیز
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه گوی دل غمدیده خویشم

ع. سربدار


تعداد بازدیدکنندگان : 208476


نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها