مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />
ع.سربدار
اسفند 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29  

آرشیو


سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 اسفند ماه سال 1387
جامه ی عید

سرخوش و خندان ز جا برخاستم
خانه را همچون بهشت آراستم
شمع های رنگ رنگ افروختم
عود و اسپند اندر آتش سوختم
جلوه دادم هر کجا را با گلی
نرگسی یا میخاکی یا سنبلی
کودکم آمد به برخواندم ورا
جامه های تازه پوشاندم ورا
شادمان رو جانب برزن نهاد
تا بداند عید، یاران را چه داد
ساعتی بگذشت و باز آمد ز در
همچو طوطی قصه ساز آمد ز در
گفت: «مادر! جامه ام چرکین شده
قیرگون از لکه های کین شده
بس که بر او چشم حسرت خیره شد
رونقش بشکست و رنگش تیره شد
هر نگاه کینه کز چشمی گسست
لکه یی شد روی دامانم نشست
از حسد هر کس شراری برفروخت
زان شرر یک گوشه از این جامه سوخت
مانده بر این جامه نقش چشمشان
کینه و اندو ه و قهر و خشمشان»
گفتمش: «این گفته جز پندار نیست»
گفت : « مادر! دیده ات بیدار نیست
جامه تنها نه که جان فرسوده شد
بس که با چشمان حسرت سوده شد
از چه رو خواهی که من با جامه یی
افکنم در برزنی هنگامه یی
جلوه در این جامه آخر چون کنم
کز حسد در جام خلقی خون کنم
شرمم اید من چنین مست غرور
دیگران چون شاخه ی پاییز، عور
همچو ماهی کش نباشد هاله یی
یا چو شمعی کو ندارد لاله یی
بر تنم این پیرهن ناپک شد
چون دل غمدیدگان صد چک شد
یا مرا عریان چو عریانان بساز
یا لباسی هم پی آنان بساز!»
این سخن گفت و در آغوشم فتاد
ککلش آشفت و بر دوشم فتاد
اشک من با اشک او آمیخت نرم
بوسه هایم بر لبانش ریخت گرم
گفتمش:« آنان که مال اندوختند
از تو کاش این نکته می آموختند
کاخشان هر چند نغز و پربهاست
نقش دیوارش ز خشم چشم هاست
گر شرابی در گلوشان ریخته
حسرت خلقی بدان آمیخته
شاد زی، ای کودک شیرین من
از رخت باغ و گل و نسرین من!
از خدا خواهم برومندت کند
سربلند و آبرومندت کند
لیک چون سر سبز، شمشادت شود
خود مبادا نرمی از یادت شود
گر ترا روزی فلک سرپنجه داد
کس ز نیرویت مبادا رنجه باد!» 


سیمین بهبهانی   

 

 

ع.سربدار


شنبه 2 شهریور ماه سال 1387
بیا ز سنگ بپرسیم

 درون اینه ها درپی چه می گردی ؟
 بیا ز سنگ بپرسیم
 که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زانکه غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
 نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
 چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
 که من که سنگ صبورم
 نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
 چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
 نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم
 و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟
درون اینه ها در پی چه می گردی ؟

فریدون مشیری

ع.سربدار


پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386
بازگشت

مدتی بود که میخواستم سر  در نیستی خود برم تا در هستی

 او بر آیم ولی نشاید کار برزگان کردن.....امید که از این

به بعد در خیل شما عزیزان پیوسته باشمی تا دل از خود

 کنده باشمی ودر فنا در شما  شاید از خود خلاصی یافتمی....!

پشت این نقاب خنده

پشت این نگاه شاد

 چهره خموش مرد دیگری است

مرد دیگری که سالهای سال

در سکوت و انزوای محض

بی امید بی امید بی امید زیسته

مرد دیگری که پشت این نقاب خنده

 هر زمان به هر بهانه

 با تمام قلب خود گریسته

مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد

 مرد دیگری که روی شانه های خسته اش

 کوهی از شکنجه های نارواست

 مرد خسته ای که دیدگان او

قصه گوی غصه های بی صداست

پشت این نقاب خنده

بانگ تازیانه می رسد به گوش

صبر

صبر

صبر

وز شیارهای سرخ

خون تازه می چکد همیشه

روی گونه های این تکیده خموش

مرد دیگر نشسته پشت این نقاب خنده

با نگاه غوطه ور میان اشک

با دل فشرده در میان مشت

خنجری شکسته در میان سینه

خنجری نشسته در میان پشت

کاش می شد این نگاه غوطه ور میان اشک را

بر جهان دیگری نثار کرد

کاش می شد این دل فشرده

بی بهاتر از تمام سکه های قلب را

زیر آسمان دیگری قمار کرد

کاش می شد از میان این ستارگان کور

سوی کهکشان دیگری فرار کرد

با که گویم این سخن که درد دگیری است

از مصاف خود گریختن

وین همه شرنگ گونه گونه را

 مثل آب خوش به کام خویش ریختن

ای کرانه های جاودانه ناپدید

ایم شکسته صبور را

در کجا پناه می دهید ؟

ای شما که دل به گفته های من سپرده اید

مرد دگیری است

این که با شما به گفتگوست

مرد دیگری که شعرهای من

 بازتاب ناله های نارسای اوست

فریدون مشیری 

 

ع.سربدار


یکشنبه 21 آبان ماه سال 1385
شمع

تا سحر ای شمع بر بالین من

 

امشب از بهر خدا بیدار باش

 

سایه غم ناگهان بر دل نشست

 

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

 

کام امیدم بخون آغشته شد

 

تیرهای غم چنان بر دل نشست

 

کاندرین دریای مست زندگی

 

کشتی امید من بر گل نشست

 

آه ، ای یاران به فریادم رسید

 

ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

 

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

 

چون به دام مرگ افتادم ،رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من

 

بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش

 

قصه بیتابی  دل پیش من

 

بیش از این دیگر مگو خاموش باش

 

جز تو ام ای مونس شب های تار

 

در جهان دیگر مرا یاری نماند

 

زآن همه یاران بجز دیدار مرگ

 

با کسی امید دیداری نماند

 

همدم من، مونس من، شمع من

 

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

 

وندرین صحرای وحشت زای مرگ

 

وای بر من ، وای بر من،یار کو؟

 

اندرین زندان من ، امشب شمع من

 

دست خواهم شستن ازاین زندگی

 

تا که فردا همچو شیران بشکنند

 

ملتم زنجیر های بندگی

 

ع.سربدار

 


چهارشنبه 17 آبان ماه سال 1385

من زاهد ودرویشم

 

صد قافله در پیشم

 

من رند خراباتم

 

فارغ ز مباهاتم

 

من بر سر هر راهی

 

صد دار بر افرازم

 

تا کوس اناالحق را

 

بر جان جهان ریزم

 

ع.سربدار


جمعه 27 مرداد ماه سال 1385
رهایی

 

صدای ضربان قلبم را از پشت شیشه های پنجره ای بسته

وآخرین پک های نفسم را با سیگاری که دیگر رو به خاموشیست

وپلک های سنگینم را به زور از هم میگشایم تا شاید برای آخرین بار

در این دنیا چیزی باشد که قابل نگریستن باشد..... شاید 

 رهایی و آزادی چه سخت است این نعمتی که همه به

دنبال آنند ولی وقتی به دستش میاوری به دنبال قفسی

میگردی تا خود را در آن حبس کنی از دید نگا های

نامحرمان و کسانی که دوستت میپندارند واین فقط

تو هستی که میدانی که تنهایی  ورها ورهایی را

باور نتوانی کرد که رهایی یعنی غربت و بیکسی

فارغ از همه چیز و همه کس  ودر این بیابان

حول و ولا وتاریک تنها تویی  وتو ودر این

شبستان سرد و تاریک زوزه گرگان وشغالان

نه سکوت مبهم  وگنگی ترا میخواند به خویش

وتو تمام  وجودت فرار و گریزان از این همه

رهایی  

 

ع.سربدار


چهارشنبه 7 تیر ماه سال 1385
غریبانه

نفس آدم ها سر به سرافسردهست

روزگاریست در این گوشه

پژمرده هوا هر نشاطی مرده است..!

سهراب

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید 

 دراین خانه غریبند ، غریبانه بگردید

یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود 

 جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید 

 یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست 

 قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید 

 یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟

 ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید 

 یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد 

 به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید 

 نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست 

 همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید 

 نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست 

 به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید

سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک 
 

در این جوش شراب است ، به خم خانه بگردید 

 چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟

 پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید 

 بر آن عشق بخندید که عشقش نپسندید 

 در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید 

 درین کنج غم آباد نشانش نتوان دید 

 اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید 

 کلید در امید اگر هست شمایید 

 درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید 

 رخ از سایه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟

 به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید 

 تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد 

 گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید

ه.الف .سایه

(ع.سربدار)


دوشنبه 1 خرداد ماه سال 1385
تولدی دیگر

غریبی بس مرا دلگیر داره


فلک بر گردنوم زنجیر داره


فلک از گردنوم زنجیر وردار


که غربت خاک دامن گیر داره


*****************
پارادایس یکمین سال عمرخویش را پشت سرنهاد و من سی ونهین سال را


پـــارادایس یک سال را با دوستانی همدم وهمدل پشت سر نهاد ومن سی نه


سـال را تنها و غریب چونـــان کرگدنی تنها سر بر زیر افکنده در لم یزرع


روزمرگی و پوچستان زمین و زمان دربین خــویشان وعزیــزانم گم گشتم و


خفگــی دیوانه واری گلویم رامی جویدوحال باز تنها و تنها تر در غربتستانی

جزیره وارواتوپیایی دردرون خویش هم درجغرافیای مکانی وزمانی خویش


 تا دست سرنوشت برای این نابخشوده چه تقدیری را رقم زده است شکنجه هایی

 سیزیف وار برای تنی فرسوده وخسته

از ادامه حیات در این کره خاکی و این دایره مینا  که چنین خونین گشته از آن وین

جگرمی نخورده وسینه ای مال امال درد که اورا نیست مرحمی بر دل ریش خورده اش

خدا  را مرحمی

ع.سربدار

 


دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385

چیز ها دیدم من

رنج با خود بودن

رنج تنهای خویش

در میان قوم خویش

وسکوت کردن خویش

وسکوتم را نشکستم هرگز

درد آزارم داد

طعنه ها بر دل من ریش زدند

روح من گشت پریش

دل من آزرده است

دل من بشکسته است

دل من بارانی است

لیک چشمانم خشک

چونکه من در

دل خویش میگریم

گفته بودند زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

لیک

زندگی دردل من اتشی

افکنده است

واندر ان اتش دل من

میسوزد

بغض من می ترکد

دل من دست از این سر بردار

کین سر سر بردارمنتظر است

شاید ..شاید امشب به سراغم ایند

باید امشب بروم

چه کسی بود صدا زد مرا

ع.سربدار


یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385
شاملو

برای چهارمین بار قبر بزرگ مرد

آزاده ایران ویران شد

ع.سربدار

من بامداد سرانجام

خسته

بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم

هر چند جنگی از این فرساینده تر نیست

که بیش از ان باره برانگیزی

آگاهی

که سایه عظیم کرکسی گشوده بال

بر سر این میدان گذشته است

تقدیر از تو گدازی خون آلود در خاک کرده است

وترا

از شکست ومرگ

گریز نیست

آری ..... این بامداد را

هرگز غروبی نیست.....!

احمد شاملو


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 94635



شناسنامه کامل من...

فلسفی انتقادی

نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها