مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />
ع.سربدار
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

آرشیو

پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386
بازگشت

مدتی بود که میخواستم سر  در نیستی خود برم تا در هستی

 او بر آیم ولی نشاید کار برزگان کردن.....امید که از این

به بعد در خیل شما عزیزان پیوسته باشمی تا دل از خود

 کنده باشمی ودر فنا در شما  شاید از خود خلاصی یافتمی....!

پشت این نقاب خنده

پشت این نگاه شاد

 چهره خموش مرد دیگری است

مرد دیگری که سالهای سال

در سکوت و انزوای محض

بی امید بی امید بی امید زیسته

مرد دیگری که پشت این نقاب خنده

 هر زمان به هر بهانه

 با تمام قلب خود گریسته

مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد

 مرد دیگری که روی شانه های خسته اش

 کوهی از شکنجه های نارواست

 مرد خسته ای که دیدگان او

قصه گوی غصه های بی صداست

پشت این نقاب خنده

بانگ تازیانه می رسد به گوش

صبر

صبر

صبر

وز شیارهای سرخ

خون تازه می چکد همیشه

روی گونه های این تکیده خموش

مرد دیگر نشسته پشت این نقاب خنده

با نگاه غوطه ور میان اشک

با دل فشرده در میان مشت

خنجری شکسته در میان سینه

خنجری نشسته در میان پشت

کاش می شد این نگاه غوطه ور میان اشک را

بر جهان دیگری نثار کرد

کاش می شد این دل فشرده

بی بهاتر از تمام سکه های قلب را

زیر آسمان دیگری قمار کرد

کاش می شد از میان این ستارگان کور

سوی کهکشان دیگری فرار کرد

با که گویم این سخن که درد دگیری است

از مصاف خود گریختن

وین همه شرنگ گونه گونه را

 مثل آب خوش به کام خویش ریختن

ای کرانه های جاودانه ناپدید

ایم شکسته صبور را

در کجا پناه می دهید ؟

ای شما که دل به گفته های من سپرده اید

مرد دگیری است

این که با شما به گفتگوست

مرد دیگری که شعرهای من

 بازتاب ناله های نارسای اوست

فریدون مشیری 

 

ع.سربدار


یکشنبه 21 آبان ماه سال 1385
شمع

تا سحر ای شمع بر بالین من

 

امشب از بهر خدا بیدار باش

 

سایه غم ناگهان بر دل نشست

 

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

 

کام امیدم بخون آغشته شد

 

تیرهای غم چنان بر دل نشست

 

کاندرین دریای مست زندگی

 

کشتی امید من بر گل نشست

 

آه ، ای یاران به فریادم رسید

 

ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

 

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

 

چون به دام مرگ افتادم ،رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من

 

بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش

 

قصه بیتابی  دل پیش من

 

بیش از این دیگر مگو خاموش باش

 

جز تو ام ای مونس شب های تار

 

در جهان دیگر مرا یاری نماند

 

زآن همه یاران بجز دیدار مرگ

 

با کسی امید دیداری نماند

 

همدم من، مونس من، شمع من

 

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

 

وندرین صحرای وحشت زای مرگ

 

وای بر من ، وای بر من،یار کو؟

 

اندرین زندان من ، امشب شمع من

 

دست خواهم شستن ازاین زندگی

 

تا که فردا همچو شیران بشکنند

 

ملتم زنجیر های بندگی

 

ع.سربدار

 


چهارشنبه 17 آبان ماه سال 1385

من زاهد ودرویشم

 

صد قافله در پیشم

 

من رند خراباتم

 

فارغ ز مباهاتم

 

من بر سر هر راهی

 

صد دار بر افرازم

 

تا کوس اناالحق را

 

بر جان جهان ریزم

 

ع.سربدار


جمعه 27 مرداد ماه سال 1385
رهایی

 

صدای ضربان قلبم را از پشت شیشه های پنجره ای بسته

وآخرین پک های نفسم را با سیگاری که دیگر رو به خاموشیست

وپلک های سنگینم را به زور از هم میگشایم تا شاید برای آخرین بار

در این دنیا چیزی باشد که قابل نگریستن باشد..... شاید 

 رهایی و آزادی چه سخت است این نعمتی که همه به

دنبال آنند ولی وقتی به دستش میاوری به دنبال قفسی

میگردی تا خود را در آن حبس کنی از دید نگا های

نامحرمان و کسانی که دوستت میپندارند واین فقط

تو هستی که میدانی که تنهایی  ورها ورهایی را

باور نتوانی کرد که رهایی یعنی غربت و بیکسی

فارغ از همه چیز و همه کس  ودر این بیابان

حول و ولا وتاریک تنها تویی  وتو ودر این

شبستان سرد و تاریک زوزه گرگان وشغالان

نه سکوت مبهم  وگنگی ترا میخواند به خویش

وتو تمام  وجودت فرار و گریزان از این همه

رهایی  

 

ع.سربدار


چهارشنبه 7 تیر ماه سال 1385
غریبانه

نفس آدم ها سر به سرافسردهست

روزگاریست در این گوشه

پژمرده هوا هر نشاطی مرده است..!

سهراب

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید 

 دراین خانه غریبند ، غریبانه بگردید

یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود 

 جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید 

 یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست 

 قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید 

 یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟

 ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید 

 یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد 

 به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید 

 نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست 

 همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید 

 نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست 

 به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید

سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک 
 

در این جوش شراب است ، به خم خانه بگردید 

 چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟

 پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید 

 بر آن عشق بخندید که عشقش نپسندید 

 در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید 

 درین کنج غم آباد نشانش نتوان دید 

 اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید 

 کلید در امید اگر هست شمایید 

 درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید 

 رخ از سایه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟

 به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید 

 تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد 

 گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید

ه.الف .سایه

(ع.سربدار)


تعداد بازدیدکنندگان : 66501



شناسنامه کامل من...

فلسفی انتقادی

نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها