مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />
ع.سربدار
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

آرشیو


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 25 بهمن ماه سال 1384
برادرانم

برادرانم از فقر و گرسنگی مردند

                               قوم وخویشان ما در عزایشان

                      گوسفندان قربانی کردند.............

من مست  بودم از ازل

ساقی بیامد در نظر

گفتا بگیر جام دگر

از فرط سستی وکجی

وز دست اوهام تهی

از کف رها شد جام می

آن جام پر ز خام می

ناگه بشد بلوا وشر

درد آمد و رنج آمد و

غوغا بشد در بحر وبر

دیدم یکی گفتا یخشم

کی ابله پر مدعا

ای کهنه مغز بی کلاه

دانی چه کردی بر خودت

بنگر ببین اندر برت

ماند یکی آن دلبرت

گفتم بیا ای عشق من

تا من رها گردم زدرد

گفتا که ای فانی پست

من خود بدم هر چه که هست

گفتم کجایی عقل من

تا توبگیری دست من

گفتا که گر عقل بایدت

لبریز از غم آیدت

در فکر شو اندیشه شو

از چه بلغزید دست تو

وز جبر بود یا اختیار

بازیچه دست نگار

چون من نداشتم عقلکی

یا فهم ودرک اندکی

در خود شدم بی خود شدم

وندر زمین وآسمان

بی یار وبی یاور شدم

با خود بگفتم ای پسر

یزدان پاک داده کلاه

بنگر به این داد ودهش

وز خود برون کن این منش

گفتم که ای دادار پاک

رفتار نیک پندار نیک گفتار نیک

از بهر رحمت ده به من

تا من بمانم با امید

سر به دامانم سکوت اندر بغل

بی خود از کردار خویش اندر ازل

غرق اندر سکوتی میشدم من تا ابد

با غم بود ونبود ای با خرد

در خود بدم دیدم بیامد ساقیا

در دست او یک ساغری

ور دست دیگر دلبری

با شوق و با عشوه گری

چهره نمایان چون پری

شادی بیاورد بهر ما

وز غم رها کرد جان ما

ساقی بگفتا ای پسر

که این همه رحم و امید

از بهر آن اندک سکوت

یزدان پاک داده ترا

اکنون برو نم نم بنوش

کم کم بنوش پیوسته و اندک بنوش

تا شاد باشی با صنم

تا صبح حشر وصور و دم

ع.سربدار


شنبه 15 بهمن ماه سال 1384
آنکه در خون غلطید

آنکه در خون غلطید

آنکه در خون غلطید

یک نفر بود جوان

یک نفر بود برزگ

یک نفر بود شریف

یک نفر از گل سرخ

یک نفر چون لاله

یک نفر چون سنبل

یک نفر کز سر عشق

جان را بخشیده

چه نکو بخشیده

یک نفر که راستی

ز نگاهش بارد

مهر از او می جوشد

یک نفر کز خونش

گل عشق می روید

یک نفر کز مهرش

کودکی جان گیرد

او که در خون غلطید

یک نفر بود شهید

یک نفر کز جانش

حس شود مهر ــ بسیار

یک نفر کز بویش

می رسد آزادی

ع.سربدار


پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384
ای آموزگار بزرگ شهادت

کل شهر محرم وکل یوم عاشورا وکل ارض کربلا

امام صادق

 
ایا اگر  ما در دوران حسین شهیدزندگی میکردیم

چه راهی را انتخاب میکردیم؟ با ازاد مرد تاریخ

همراه بودیم یا در جبهه مقابل او؟

شرایط را در زمان حال ترسیم کنیم

صحنه  روزعاشورا را : که در واقع همینطور هم هست

رانت خواری - فساد مالی -فحشا- نابرابری اقتصادی

تضاد طبقاتی وووووهزاران مورد دیگر که در زندگی روزمره مان

در جامعه مان باآن مواجه ایم وشاهد زمانه خویش هم هستیم

و مسئول در قبال خود  وهمه وفردا ها

حال میخواهیم راهمان را انتخاب کنیم؟چه باید کرد؟سکوت

یعنی همدستی با یزیدیان زمان

سخن گفتن-وهر حرکتی یعنی برسر دار رقصیدن 

کدام ره

ع.سربدار

ای آموزگار بزرگ شهادت
 

و اما تو ای حسین


با تو چه بگویم ؟ شب تاریک وبیم موج گردابی چنین هائل


و تو ای چراغ راه ،ای کشتی رهایی


ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می طپی و میجوشی


و در بستر زمان جاری هستی وبر همه نسل ها می گذری


و هر زمین حاصلخیزی را سیراب  خون می کنی


ای آموزگار بزرگ شهادت


برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن


قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما


جاری ساز، و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این


زمستان سرد وفسرده ما ببخش. ای که مرگ  سرخ را برگزیدی


تا عاشقانت رااز مرگ سیاه برهانی،


ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما


به تو و خون تو محتاج است

بر گرفته از کتاب نیایش

دکتر علی شریعتی


 


سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1384
محرم

ایا اگر  ما در دوران حسین شهیدزندگی میکردیم

چه راهی را انتخاب میکردیم؟ با ازاد مرد تاریخ

همراه بودیم یا در جبهه مقابل او؟

ع.سربدار

 

امام صادق

کل شهر محرم وکل یوم عاشورا وکل ارض کربلا

در قبایل عرب همواره جنگ بود.اما مکه زمین حرام بود

و چهار ماه رجب و ذی القعده وذی الحجه ومحرم

زمان حرام: یعنی که در آن جنگ حرام است.

دو قبیله که با هم در جنگ بودند تا وارد ماه حرام

می شدند.جنگ را موقتا تعطیل میکردند

اما برای آنکه اعلام کنند که : در حال جنگند واین

آرامش از سازش نیست

ماه حرام رسیده است و چون

 بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت

سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده

 قبیله پرچم سرخی برمی افراشتند

تا دوستان و دشمنان  ومردم  همه بدانند

 که جنگ پایان نیافته است

آنها که به کربلا میروند ومی بینند

 که جنگ با پیروزی

یزید پایان یافته وبر صحنه جنگ

 آرامش مرگ سایه افکنده است

اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین

 پرچم سرخی در اهتزاز است

بگذار این : سالهای حرام : بگذرد

برگزیده از کتاب حسین وارث آدم

دکتر علی شریعتی

..........................................................

امشب  اول  ماه محرم است

شبی که ستمکاران تاریخ  از

 آغاز آن همواره بر خود لرزیده وبا

وحشت و حول بر ان چشم دوخته اند

شبی که آبستن بزرگترین رویداد تاریخ

بشری است امید که بعد ازگذشت  قرنها

کسی یافت شود که

 ندای هل من ناصرا ینصرنی 

را که از گلوی تاریخ هنوز به گوش  جانها میرسد

جوابگوی باشد یا حداقل بی اعتنا

از کنار ان چشم بر نبنددو نگذرد

امید که نسل جوان ما حاکمیت

موجود را با اساس دین

یکی ندانند که همواره یزیدیان

با نام خلیفه الله بر جوامع بشری حکم رانده

ع.سربدار

.........................................................

لحظه ی دیدار

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام ، مستم

باز می لرزد ، دلم ، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ 

 های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست

و آبرویم را نریزی ، دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است

مهدی اخوان


شنبه 8 بهمن ماه سال 1384
آیا برادرانیم؟

آیا برادرانیم؟

جانی شکسته دارم از دوستی گریزان

در باورم نگنجد بیداد از عزیزان

وایا ستیزه جویان با دشمنان ستیزند

آیا برادرانیم با یکدیگر ستیزان

آه آن امیدها کو

چون صبح نوشکفته 

 تا حال من ببینند در شام برگ ریزان

از جور دوست هرچند از پا افتادگانیم

ما را ازین گذرگاه ای عشق بر مخیزان

فریدون مشیری 


پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1384
بابک

روح بابک در تو

در من هست 

 مهراس از خون یارانت ، زرد مشو

پنجه در خون زن و بر چهره بکش

مثل بابک باش

نه 

 سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش

 دشمن 

 گرچه خون می ریزد

ولی از جوشش خون می ترسد

مثل خون باش

بجوش

شهر باید یکسر

بابکستان گردد

تا که دشمن در خون غرق شود

وین خراب آباد 

 از جغد شود پاک و

گلستان گردد

خسرو گلسروخی
 


دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1384
دوزخ روح

من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست

خفتگان را به سحرخوانی من حاجت نیست 

 این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح ؟

 مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست 

 ای صبا مگذر از اینجا ، که درین دوزخ روح 

 خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست

در بهاری که بر او چشم خزان می گرید 

 به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست 

 لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون 

 که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست 

 قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما 

 خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست 

 سایه جان ! مهر وطن کار وفاداران است

بادساران هوارا به وطن حاجت نیست

هوشنگ ابتهاج


شنبه 1 بهمن ماه سال 1384
بجویئم


بجویئم وبیابیم کهن گمشده ها را 


                               وز این خانه برا نیم به زور آمده ها را


گرامی بشماریم چوجانها همه گان ها  


                                     دگر ره بگشایئم به
شادی کده ها را


تعداد بازدیدکنندگان : 69214



شناسنامه کامل من...

فلسفی انتقادی

نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها