مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />

X
تبلیغات
زولا
ع.سربدار

آرشیو

سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1384
با تو ؛بی تو

با تو ؛ همه رنگهای این سرزمین را آشنا میبینم
بی تو؛ رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم

با تو؛ همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش میکنند
بی تو؛ رنگهای این سرزمین مرا  میازارند

با تو؛ آهوان این صحرا دوستان همبازی منند
بی تو ؛ آهوان این صحرا گرگان هار منند

با تو؛ کوهها حامیان  وفا دار خاندان منند
بی تو ؛ کوهها  دیوان سیاه وزشت خفته اند

با تو ؛ زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر حریری است که بر گاهواره  من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم ؛ که در پس این کوه ها همسایه ما است در
دست خویش دارد

بی تو؛ زمین قبرستان پلید وغبار آلودی است که مرا در خود به کینه میفشرد
ابر کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند وبر گردنم افکنده اند وسرش در
چنگ خلیفه ای است که در پس این کوهها شب و روز در کمین من است

با تو ؛دریا با من مهربانی میکند
بی تو‌ ؛ دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد

با تو  ؛ سپیده هر روز بر گونه ام بوسه میزند
بی تو ؛ سپیده هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است

با تو ؛ نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند
بی تو ؛ نسیم هر لحظه رنجهای خفته را در سرم بیدار میکند

با تو ؛ من در طلوع لبخند می زنم ؛ در هر تندر فریاد شوق می کشم ؛در حلقوم
مرغان عاشق می خوانم ؛در غلغل چشمه ها می خندم؛ درنای جویباران زمزمه
میکنم

بی تو ؛ من درشیره هر نبات رنج هنوز بودن را وجراحت روز هائی را که همچنان
زنده خواهم ماند لمس می کنم

بی تو ؛ من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو ؛ من در چنگ طبیعت تنها می مانم

بی تو ؛ من زندگی را ؛ شوق را ؛ بودن را ؛ عشق را؛ زیبائی را ؛ مهربانی پاک خداوندی را
از یاد میبرم

بر گرفته از هبوط در کویر
دکتر علی شریعتی
 
بیچاره شب پرستان؛هلهله زن ؛تیغ بدست

با سلاله های نسل آفتاب چه خواهند کرد

به خانم گنجی هم میگویم که گریه مکن

و زینب وار رسالت؛شوی خویش

در پیش گیر که جباران زمان  از گریه تو
 
شاد خواهند شد 

ننگشان باد



ع.سربدار


تعداد بازدیدکنندگان : 209003


نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها